بيانات رهبر معظم انقلاب اسلامي حضرت آيت ا.. خامنه اي در ديدار با اعضاي جهاد دانشگاهي ۱۴/۵/۷۸
خيلي خوشوقتم از اين که بحمد ا.. آن نهال نورس اميد بخش، امروز به درخت تناور و ثمربخشي تبديل شده است جهاد دانشگاهي از اول که بوجود آمد، هم اميدهايي را با خود داشت و نويدهايي را مي داد، هم با مخالفتهاي جدي روبرو بود. عمده مخالفتها با اين فکر و اين تصور بود که حضور يک مجموعه جوان انقلابي در دانشگاههاي کشور، با انگيزه هايي که آنها از جهت ديني و ايماني و انقلابي دارند و با وظايفي که براي خودشان تعريف کرده اند، براي سليقه هايي به هيچ وجه خوشايند نيست.
انگيزه اين بود؛ مي خواستند چنين چيزي که ابعادش براي آنها نامشخص و نامعلوم و مزاحمتش براي بعضيها قطعي بود در دانشگاهها نباشد؛ لذا با جهاد دانشگاهي، خيلي مخالفت کردند. بالاخره يک روزي هم همين نهال انقلابي خودروي اميد بخش، به يک نهاد رسمي با وظايف مشخصي تبديل شد. گمان بنده هم آن وقت، هم حالا، اين است که با اين که مسئوليتهاي جهاددانشگاهي را در دو سرفصل منحصر کردند- سرفصل تحقيقات و سرفصل امور فرهنگي – و در واقع يک نوع محدوديت به نظر مي رسيد، اما همين دوسر فصل، همه آن چيزهايي که جهاد دانشگاهي از اول به طور مبهم يا به طور تفصيلي به عنوان وظايف خودش تعريف کرده بود، مي توانست در خودش بگنجاند. امروز جهاددانشگاهي، پژوهشکده هاي متعدد و کارهاي تحقيقاتي بسيار خوب در بخشهاي مختلف دارد. همانطور که جناب آقاي منتظري مسئول محترم جهاد دانشگاهي في الجمله گزارش کوتاهي دادند- بعد انشاءا... تفاصيلش را مطلع بشويم – حتي در زمينه هايي که معلوم و معهود بوده است که تحقيقات جهاد دانشگاهي عميق و علمي بر روي آن انجام بگيرد- در زمينه هاي مسائل کشوري – مسايلي دارد در آنجا تحقيقات مي شود و خيلي خوب است.حالا اين دوسرفصل که مي تواند همه آن گستره وسيع را در خودش جمع کند بدين خاطر است که با سرفصل پژوهش مي تواند دانشگاهها را در سهمي که جهاد دانشگاهي بر عهده مي گيرد از حالت رکورد، توقف، تکيه برمحفوظات و انقطاع از تحقيقات، بکلي خارج کند به هيچ وجه نمي خواهيم نهادهاي دانشگاهي،اساتيد محترم دانشگاه و مديريتهاي تحقيقاتي را نديده بگيريم؛ اما وقتي نهادي و مجموعه اي با خصوصيات جهاد دانشگاهي – جوان بودن، انقلابي و ديني بودن، به وظيفه اعتقادي و ايماني و انقلابي بيش از وظيفه اداري تکيه کردن- متعهد و متصدي کار پژوهش بشود، قاعدتاً پژوهش بايد معنا و کيفيت ديگر داشته باشد و جهش و رشد بي سابقه اي پيدا کند. بنابراين، حرکت در جهت علمي و تحقيقي کردن دانشگاههاي کشور را در اين سرفصل گنجانده است که در جهاددانشگاهي از اول کارهمين تحول کيفيت علمي دانشگاهها مورد نظر بود، و کيست که نداند دانشگاههاي کشور قبل از انقلاب، بيشتر روخواني داشت چه برسد به ابتکار و نوآوري و خودباوري. حتي تعمق هم در آن کم بود. البته اساتيدي بودند، دانشمنداني در آنجا تربيت شدند؛ ليکن نظام دانشگاهي، آن را به وجود نمي آورد بلکه يک وقت يک استاد راهنماي خوب، يک مربي دلسوز يا يک شاگرد با علاقه دنبال کاري بود و به جايي هم مي رسيد روند کلي نظام دانشگاهي قبل از انقلاب به هيچ وجه تربيت کننده محقق و فراهم آورنده پژوهشهاي عميق و ابتکاري و نوآوري و شکستن بن بستهاي علمي نبود و اينچنين چيزي را ترويج نمي کرد شما مي توانيد اين کار را بکنيد و به حمدا.. دانشگاههاي کشور بعد از انقلاب پيشرفتهاي بسيار خوبي داشته است که مطلقاً مربوط به قبل نيست. بنابراين سرفصل پژوهش، سرفصل بسيار مهمي است.
سرفصل دوم مساله فعاليت فرهنگي است؛ اين هم از لحاظ اهميت، از جهتي حتي از آن سرفصل اول، مهمتر است. اگر ما بخواهيم عيوب ساختاري دستگاه علمي ما يا به خصوص دستگاه دانشگاهي ما، يا قدري وسيعتر، بناي اجتماعي ما همين تبعيضها و تفاوتها و احياناً تمايل به سمت غير حق در برخي از موارد عملي و روشي که ما الان داريم- برطرف بشود، تنها راه، تکيه بر اسلام و مفاهيم اسلام ناب و گسترش دادن و ژرف کردن ايمان اسلامي است. اين تنها راه است و راهي است که در دسترس ماست اگر ما بتوانيم در دانشگاه در صف مديريت اداري کشور، يا به طور کلي نظام اداري کشور اين ايمان متعهدانه اسلامي را عمق و گسترش بدهيم همين مشکلاتي که الان داريم برطرف خواهد شد. هر چه وضع ما از گذشته بهتر است به خاطر آن قسطي از ايمان است که داريم هر چند وضع ما اشکال دارد و اشکالات قبل از دوره انقلاب – اشکالات دوران طاغوت – برطرف نشده و استمرار پيدا کرده است- که متأسفانه از اين موارد داريم- ناشي از اين است که در بخش، ما اين عامل نجات بخش را به کار نگرفته ايم يعني ايمان عميق متعهدانه به اسلام ناب.
اسلام ناب که مي گوييم معنايش تفسيري نيست که فلان مستشرق يا فلان مستشرق نماي داخلي، از اسلام مي کند؛ نه اينها همان کفهايي است که متاسفانه مخلوط مواد اصلي مي کنند و به کلي آن را از ناب بودن مي اندازند. نه، اسلام ناب، در کتاب و سنت است. بايد کتاب و سنت را فهميد؛ شوخي بردار نيست. متن اسلام، قرآن و حديث است؛ بايد اينها را کسي بفهمد. فهميدن اينها هم به شکل علمي، يک متد دارد برف انبار نيست انسان بتواند اسلام ناب را پيدا کند. البته امروز خوشبختانه اسلام ناب، در اساسي ترين مسأله اش- يعني مسأله نظام حکومتي- در اين جا پياده شده است. قالب کلي نظام، قالب اسلامي است؛ هر چه اشکال و ريخت و پاش و ضايعات هست، ناشي از اشخاص ماهاست. اشخاص ماها ضعف داريم، عيب و ايراد داريم و بناي کلي را بدشکل و بدقواره مي کنيم قواره، قواره درستي است. اگر دانشگاه کشور بتواند در درون دانشگاه، اين عامل را گسترش بدهد- يعني ايمان متعهدانه به اسلام ناب- دانشگاه کشور از لحاظ علمي، اجتماعي، سياسي و همان حفظ سقف پيشرو در همه تحولات و پيشرفتهاي اجتماعي، عاليترين نصاب خودش را در اختيار داشت. توجه مي کنيد؟ و اين کاري است که از عهده شما و انجمنهاي اسلامي برمي آيد. البته عده اي تلاش مي کنند که قيد اسلامي انجمنهاي اسلامي را هم بيندازند. حتما عده اي هم تلاش مي کنند که مفهوم و بار ارزشي کلمه جهاددانشگاهي حذف کنند يقيناً چنين تلاشهايي هست. بايد با اينها مقابله کرد؛ يعني بايد با اينها مبارزه کرد. اصلا جهاد همينهاست؛ يعني مقابله با دشمن متعرض. هر تلاشي جهاد نيست، ممکن است کسي بنشينيد و فرض بفرمائيد فکري بکند، تحقيقي انجام دهد، کتابي بنويسد، يا درختي غرس کند و جهاد هم محسوب نشود؛ ممکن است عيناً همين کارها را بکند و جهاد محسوب بشود. آن وقتي که در مقابل دشمني هست و شما با اين کار داريد با آن دشمن دست و پنجه نرم مي کنيد، اسم اين کار در فرهنگ اسلامي، جهاد است؛ شکل مسلحانه دارد، شکل علمي هم دارد. شما در دانشگاه مي توانيد اين جهاد را به بهترين وجهي انجام بدهيد؛ يعني گسترش فرهنگ عميق اسلامي. کارهاي سطحي و صوري، اگر غلط نباشد مفيد است اما در يک حدي و اگر شکلهاي غلط و انحرافي داشته باشد مضر است. همين کارهاي خوبي که خوشبختانه در دانشگاههاي کشور انجام مي گيرد- توجه به دين و اقبال به عبادات و اين چيزهايي که بحمدا.. روز به روز هم در دانشگاهها در حال گسترش است، مثل نمازهاي جماعت و جلسات دعا و اعتکاف و اين چيزها- خيلي خوبي است؛ منتها دايره تأثير و مدت تأثيرش محدود است. اگر بخواهيد اين دايره را گسترش بدهيد تا دلهاي اهل تحقيق را هم در خود بگنجاند و اثر آن را آنچنان ژرفا ببخشيد که با هيچ طوفان و تند بادي از جا کنده يا حتي متزلزل نشود، بايد کار عميق و علمي بکنيد. شماها مي توانيد اين کار را بکنيد. البته معنايش اين نيست که از کمک متخصص، روحاني و عالم ديني بي نياز هستيد؛ نه بلاشک بي نياز نيستيد. او يک کار مي کند، شما هم يک کار؛ مجموعه اينها يک حرکت عظيم و کامل مي شود. به هر حال همه اين چيزها موجب مي شود که بنده در طول اين سالهاي متمادي، ارادت قلبي خودم به جهاددانشگاهي را همچنان حفظ کنم. من با قطع نظر از اشخاص و گذشت زمان و تغيير افراد و آمدن و رفتنها و اختلاف سلايق و مذاقها و تغييراتي که آدمها مي کنند- که انواع و اقسامش را در اين چند ساله ديده ايد- جريان مستمري را مشاهده مي کنم که به آن ارادت دارم و محبت مي ورزم و آن، همان اصل جريان جهاددانشگاهي است.
عزيزان من، اين را حفظ کنيد؛ نگذاريد اين جريان از بين برود، روز به روز آن را فياضتر کنيد که آدمها نتوانند در سرنوشت آن اثر بگذارند. پايه هاي ديني و ايماني و انقلابي آن را مستحکم کنيد. امروزهم دانشگاه، هم کل کشور، به اين احتياج دارد. از خدا کمک بخواهيد و به طور جدي، پيش خداي متعال تضرع کنيد. اين، حقيقتاً يک عامل موثر است که اگر امتحان کنيد، اثر آن را يکايک خود شما خواهيد ديد. از خدا در همه امور کمک بخواهيد- البته خواستن و طلب واقعي نه اين که آدم فقط به زبان دعايي بکند – خواهيد ديد که خداي متعال همان طور که فرموده: ( استجب لکم). تضرع، توسل، توجه و ارتباط با خدا را از دست ندهيد؛ روز به روز اين را قويتر کنيد و از انفاس حضرت بقيه ا..(ارواحنافداه) استفاده کنيدکه با اين کار مي خواهيد محيط دانشگاهي کشور را به يک کيفيت برتر برسانيد که آن به نوبه خودش در حرکت عظيم جامعه ما يک نقش اساسي و حياتي خواهد داشت. انشاءا.. موفق و مويد باشيد و خداوند همه شما را محفوظ و موفق بدارد. از جناب آقاي منتظري و دوستان و همکارانشان هم خيلي متشکرم.
والسلام عليکم و رحمه ا...و برکاته
سخنان رئيس محترم مجمع تشخيص مصلحت نظام حجت السلام و المسلمين علي اکبر هاشمي رفسنجاني در ديدار با اعضاي جهاد دانشگاهي ۱۷/۵/۷۸
از محبتي که کرديد و ما را در فضاي تاريخ پرحادثه و پربار اين نهال خوب انقلاب قرارداديد متشکرم. بر مي گرديم به سال ۵۹ که ضرورت تشکيل چنين نهادي و بنيادي احساس شد؛ اين ضرورت از داخل خود دانشگاهها بيرون آمد و از هيچ جا تحميل نشد؛ يعني يک فکر پيش ساخته اي يا يک الگوي ديگري، طرحي و چيزي وجود نداشت.آقاي منتظري الان گفتند بعد از حادثه اي که در هنگام حضور من در دانشگاه تبريز پيش آمد، واقعاً براي خود من هم که براي يک چنين کاري بهانه شدم، غافلگير کننده بود. اما ما در شوراي انقلاب اين حرکت را تأئيد و ضرورتش را قبول کرديم. بد نيست الان در اين سالگرد شما يک مقدار براي دانشجويان جوان و جديد بيشتر توضيح بدهيد؛ آن تاريخ را بگوئيد آن عوامل موثر در آن تصميم گيري و ايجاد ضرورت را برايشان بگوئيد. عمده اين مسئله اين بود که ضد انقلاب وقتيکه در صحنه اجتماع منزوي شد و ديد آراء اکثريت مردم را ندارد و يک اقليت ناچيزي همراه او هستند به فکر افتاد که از دانشگاهها سوء استفاده بکند و همه همتشان را گذاشتند در داخل دانشگاهها- که دانشگاهها را تبديل کنند به سنگرها و پادگانها و مراکز تهاجم به انقلاب و مردم. تحليل آنها اين بود که دانشگاهها را، اساتيد را و اکثريت دانشجوها را انقلاب نياورده و خيلي از آنها متأثر از فرهنگ غرب يا شرايط خاص غير مذهبي داخلي اند. آنها فکر مي کردند و در تحليل ها مي گفتند که روحانيت موفق شده که توده مردم و عوام را بسيج بکند و آنها بيشتر لشکر انقلابند، بنابراين ما از جاي ديگري بايد لشگرگيري و سربازگيري کنيم، قدمهاي بد و تندي هم در دانشگاهها برداشته بودند. خوب ديگر شماها که جوان نيستيد، آنهايي که آن روزها در دانشگاهها بودند مي دانند چه خبر بود، در تهران چقدر از اتاقهاي دانشگاهها مثل اتاق فرماندهي جنگ عمل مي کرد و چه امکاناتي آنها از دانشگاهها گرفته بودند و عليه انقلاب به کار مي بردند. نمونه خوبش همان حادثه تبريز بود. من مهمان تبريزيها بودم براي آشنا شدن با مشکلات مردم، آن روزها براي همه دردسر خيلي بود. رفته بوديم تا گزارشي بياوريم براي شوراي انقلاب. بطور طبيعي يکي از جاهايي که بايد مي رفتم دانشگاه بود. با اين که اکثريت دانشجويان انقلابي و مسلمان بودند. اما سازماندهي در دست غير اسلامي ها بود. گروهکها همه نيروهاي خود را در دانشگاه متمرکز کرده بودند در حاليکه نيروهاي مسلمان در سراسر کشور پخش شده بودند. اينها همه ايران را قلمرو تلاش انقلابي خود مي دانستند، اما آنها همه چيز را در دانشگاه جمع کرده و با برنامه ريزي فضاي دانشگاه را غير قابل کنترل کرده بودند. اگر فيلم جلسه حضور من در دانشگاه هنوز باشد و کسي ببيند مي فهمد که سازماندهي اخلال چگونه بوده است. اکثريت دانشگاهيان عصباني بودند ما هيچ وقت آماري نگرفتيم اما از مراجعات و از شرايط و از مشکلاتي که کارمندان، استادان و دانشجويان مطرح مي کردند و دائماً وقت ما را مي گرفت اين مسأله کاملا مشهود بود. ما هم واقعاً قراري بر توقف دانشگاهها نداشتيم. ما دنبال اين بوديم که به يک نحوي عوامل فتنه را شناسايي کنيم و نيروهاي صالح را تقويت کنيم و فضاي علمي و فرهنگي و انقلابي همان طوري که در شأن دانشجو و دانشگاههاست در دانشگاهها حاکم شود. اختيارات دانشگاهها را هم زياد کرده بوديم و تقريبا دولت و وزارت هم خيلي در دانشگاهها دخالتي نداشتند. واقعا اين آرزوي ما بود. خوب در انقلاب جزء اهداف مهم ما همين محيط باز، مباحثه، برخورد انديشه ها و آزادي ارائه نظرات بود و اين موضوع وجود ما را تسخير کرده بود. در مقابل شکايت دادن جوها و نيروهاي انقلابي هم ما مقاومت مي کرديم آنها مي آمدند پيش ما و عصباني مي رفتند. مي گفتند که شما محکم برخورد نمي کنيد بالاخره حوصله نيروهاي انقلابي مسلمان سرآمد و ما را نتوانستند تحمل کنند و لذا خودشان انقلاب کردند. انقلاب فرهنگي را واقعاً خود دانشگاهيها کردند و ماها بعد که حرفهاي آنها را بررسي کرديم ديديم راه بدي را انتخاب نکرده اند خوب جهاد دانشگاهي هم همين جا ضرورتش پيدا شد. چرا که اگر جهاددانشگاهي تشکيل نمي شد توقف کار دانشگاهي ممکن بود به عنوان يک نقطه منفي در تاريخ انقلاب ثبت شود.
تعطيل کردن دانشگاهها در يک انقلابي که انقلاب فکري بود و بر اساس استقلال و آزادي و جمهوري اسلامي و خواست مردم مي خواست کار بکند نشانه خوبي نبود.خوشبختانه تدبيرهاي خوبي اتخاذ شد از جمله اين که قرار شد نيروهاي دانشگاهي بيکار نشوند و هم در زمينه علمي خودشان و هم در تأمين نيازهاي تخصصي کشور فعال باشند و سريعاً اقدام بشود براي اين که مراکز آموزش عالي کشور با شرايط مناسب انقلاب و دانشگاه باز بشود ستاد تشکيل شد و واقعا جهاددانشگاهي بازوي خيلي خوبي شد براي اين کار مشکل، کار مشکلي بود. به روحيه ما هم فشار آورده بود. اين کتابچه اي که شما به عنوان کارنامه فرستاديد و من هم با اين که خيلي از آنرا مي دانستم دوباره نگاه کردم، خوب يک کارنامه افتخارآميزي است براي نهادي که هزينه کمي براي دولت داشته و اينهمه کار کرده است نکته اساسي اين کارنامه اين است که نشان مي دهد خود دانشگاهيان به انتظاراتي که از آنان مي رود توجه داشته و دارند،چرا که اولاً بنيه علمي و فني و اقتصادي کشور بايد در دانشگاهها شکل بگيرد. اين اولين رسالت همه مراکز آموزشي و دانشگاهها است و حقيقتاً آينده هر جامعه و هر ملتي به کار امروز دانشگاههايش بستگي دارد. خوب اين رسالت مخدوش شده بود آن موقع و درس و تدريس و تحقيق را حسابي مختل کرده بودند، بايست اين احيا مي شد، ثانياً شخص امام معتقد بودند که فضاي دانشگاه بايد باز باشد، آزاد باشد و دانشجو وقتي که وارد دانشگاه مي شود بايد با طرح سئوال و پژوهش به دنبال رفع نيازهاي مردم باشد. به عبارت ديگر انتظار همه اين بود و هست که محصول دانشگاه يک فرد محقق، دلسوز و عالمي باشد که مي آيد مشکلي از مشکلات جامعه را حل بکند پس تربيت نيروها جزء اولين اهداف عمده دانشگاهها است و لازمه تربيت نيرو، محيط تحقيق و سلامت برخورد انديشه ها و آزادي و انصاف است. ستاد انقلاب فرهنگي و بعدها شوراي عالي انقلاب فرهنگي و جهاددانشگاهي همه دنبال اين بوديم که يک چنين چيزي از دانشگاههاي ما بوجود بيايد و تا حدودي هم موفق شديم. واقعاً دانشگاهها بعد از بازشدن به سرعت رشد کردند و در دوره هاي بعد از جنگ در بسياري از نقاط کشور دانشگاهها گسترش پيدا کرد و اکنون حدود يک و نيم ميليون نفر در دانشگاهها مشغول تحصيل هستند. اگر اين دانشگاههاي دولتي يا غير دولتي نبود، اين جوانها چه مي خواستند بکنند. الحمدا... الان از لحاظ کمي و کيفي نظام آموزشي ما و آموزش عالي ما در حد نسبتاً خوبي است و شما جهادي ها هم واقعاً حق بزرگي داريد. آرام و بدون مزاحمت و با حوصله هم کارعملي کرديد و هم کار فرهنگي. آن دوره ها احتياج به کار فرهنگي خيلي داشتيم که بخش زيادي از اين کار را اعضاي جهاد دانشگاهي انجام مي دادند. بعد از آنکه دانشگاهها سامان يافت شما يک مقدار همت خود را بيرون دانشگاهها صرف کرديد که من با برخي از دستاوردها و کارهاي شما آشنا هستم.
امروز که حالا دوباره مسئله دانشجو و دانشگاهها مورد توجه جامعه ما قرار گرفته است، توجه به تاريخ گذشته، ديدن دوره هاي گذشته و استفاده از تجربه هاي گذشته خيلي اهميت دارد. دانشجويان جوان ما شايد چيزهايي خوانده باشند اما همه چيز را نمي دانند. لذا يکي از کارهاي فرهنگي مهم اين است که جوانان ما لااقل تاريخ دانشگاهها را بعداز انقلاب خوب بدانند و انتظاراتي که جامعه در همه ابعاد سياسي، اقتصادي، فرهنگي و حقي که نسلهاي آينده بر گردن ما دارند، مورد توجه قرار بگيرد.
عظيم ترين سرمايه هاي کشور ما در دانشگاهها است. ما با تکريم دانشگاهها و دانشگاهيان بايد آينده خود را تضمين و بيمه کنيم. اگر اين نسل تحقير شود صلاحيت آنها مورد ترديد قرار بگيرد حقيقتاً ضربه محکمي به آينده و نسل بعدي وارد مي شود. لذا هم تدبير لازم دارد که اين فضا باشد و تدبير لازم دارد که از اين فضا خوب استفاده شود و هم مواظبت لازم دارد که به ابهامات و سؤالات و نيازهاي فکري جوانان خود جواب بدهيم.
شما برادران و خواهران جهاد دانشگاهي مي توانيد به عنوان بازوي اين نياز و يکي از نيروهايي که در اين صحنه مي تواند کارگشا و سازنده باشد، حضور داشته باشيد. ما اميدواريم اين روحيه در شما تقويت بشود و اين مسئوليت را احساس بکنيد و ديگران هم از توان شما به درستي استفاده بکنند و شما هم همکاري بيشتري با اين بخش از نيازها داشته باشيد و مطمئن هم هستيم که حضور شما سازنده و اميدوار کننده خواهد بود و دعا مي کنيم براي توفيقات بيشترتان و تشکر مي کنيم از زحماتي که تا امروز براي انقلاب کشيده ايد.
والسلام عليکم و رحمه ا...
سخنان رئيس محترم جمهوري اسلامي ايران و رئيس شوراي عالي انقلاب فرهنگي حجت السلام و المسلمين سيد محمد خاتمي در ديدار با اعضاي جهاد دانشگاهي ۱۶/۵/۷۸
خيلي خيلي خوش آمديد. براي من لحظات لذت بخشي است که ما درگير مسائل فراوان و سخت سياسي، اقتصادي، فرهنگي، اجتماعي و بين المللي هستيم و واقعاً هم آدم براي انجام آنها احساس مي کند که با همه تلاشي که مي کند باز هم وقت کم دارد. حضور در جمع شما فرزندان بزرگوار و عزيز و اميد آفرين اين ملت و انقلاب، جمعي که پيوندشان با يکديگر پيوند دين و علم است و تلاش براي سربلندي اين نظام و اين کشور فرصت مغتنمي است و علاقه مند بودم که مجال بيشتري مي بود. خدمت برادر عزيز و ارزنده مان جناب آقاي دکتر منتظري عرض کردم که من علاقه مند بودم که به جمع دوستانم بيايم در جايي که دوستان هستند- نه اين که جسارت بشود خواهران و برادران عزيز زحمت بکشند و به اينجا تشريف بياورندآن را هم بر کمبود وقت و مجال اندک حمل بکنند که اين جسارت خدمت شما عزيزان شد. ولي به هر حال لطف کرديد بسيار بسيار جاي خوشبختي است که اين توفيق براي ما حاصل شد که در جمع شما حضور بهم برسانم و به شما دست مريزاد بگويم و برايتان آرزوي موفقيت بکنم. همانطور که قبلاً گفتم جناب آقاي دکتر منتظري هم اشاره کردند جهاد محصول انقلاب است؛ يعني (جهاد) از دل انقلاب اسلامي برآمد با دو هدف: يکي بردن حال و هواي انقلاب به درون دانشگاهها يا بهتر بگويم حفظ و تقويت و بسط اين حال و هوا در درون دانشگاهها چون خود دانشگاههاي ما هم در انقلاب نقش داشتند و حضورشان حضور بسيار تعيين کننده اي بود و واقعاً انقلاب ما از جمله مرهون بخش دانشگاهي و بخصوص دانشجويان عزيز ماست و اين حال و هوا و جود داشت و جهاددانشگاهي رفت که اين حال و هوا را حفظ و تعميق بکند و گسترش بدهد از سوي ديگر تلاش کند که اين نهاد را اين جريان دانشجويي و دانشگاهي را و جريان تحقيق و علم را، کمک بکند براي اين که آمادگي بيشتري پيدا کند براي حضور مشارکت جويانه و انجام رسالت جديدي که بايد دانشگاه ما در مرحله تازه حيات اجتماعي انجام بدهد و به نظر من جهاددانشگاهي در هر دو قسمت توفيقات زيادي داشته و امروز حاصل کار [اين است که] صدها تن از محققان، انديشمندان، متفکران و پژوهشگران که درد دين و شور سربلندي اين کشور را دارند، تحت نام ارجمند و فاخر جهاددانشگاهي گرد آمده اند و ما آثار و برکات کاري آنها را هم در عرصه عيني حيات اجتماعي مان مي بينيم.
من در اين اينجا به مناسبت نسبتي که شما با دانشگاه داريد و ارداتي که خود من به دانشگاه دارم، مي خواهم کمي درباره وضعيت جامعه و نسبت دانشگاه با جامعه سخن بگويم. البته اگر مجال بيشتري مي بود، يا انشاءا... پيش بيايد، يک جا به طور مفصل مي خواهم درباره دشمنان و آفت هاي دانشگاه سخن بگويم. اينجا به آن اشاره اي خواهم کرد، گرچه تفصيل آنرا مي گذاريم که اگر زنده مانديم و خدا خواست و توفيق داد، در جاي ديگري بيان بکنيم. و به سوي آينده برويم. بايد مشکلات اساسي جوامع را، مشکل تاريخي و فرهنگي و نه عارضي و زود گذر را بشناسيم؛ مشکلي که مشکلات عارضي و زود گذر در آن بستر و آن زمينه کارگر مي افتند. اگر ما بخواهيم مهمترين مشکل جوامعي مثل جامعه خود ما، جامعه اي که يک روز تمدن بزرگي داشته، در عرصه جهاني و تفکر و تاريخ بشري پايگاه مهمي داشته و امروز آن پايگاه و جايگاه را به علل مختلف- که جاي بحثش اينجا نيست- از دست داده و در مقابل، يک تمدن ديگري در دنيا پيدا شده است که هم به لحاظ مفاهيم، هم به لحاظ سياسي و فرهنگي و اقتصادي، تمدن غالب است، تمدن مسلط است و همه آدم و عالم را به نحو ي تحت تأثير خودش قرار داده است،اگر بخواهيم مهمترين مشکلات جوامعي مثل جامعه مارا بشناسيم که در ظرف لااقل اين دويست سال گذشته اوج آن را مي بينيم، به نظر من در تحت عنوان «بحران هويت» قابل تعريف و مشخص است؛يعني مشکل جوامع ما،مشکل بحران هويت است. گذشته اي داشتيم، آن گذشته ديگر نيست، دنيايي داريم و ابتکار عمل در دست دنيايي است که هم با گذشته ما تا حدودي متفاوت و حتي بيگانه است و هم با منافع ما وکشورهايي مثل ما منافات دارد. اين بحران هويت هم ناشي از دو جهت است: يکي اين که، يکي هم همين بحران و مسئله تکنولوژي در ايران است که خودش نشان دهنده اين است که ما هنوز چقدر عقب هستيم- يک صحبتي که ميخواهيم بکنيم وسطش هشت مرتبه قطع مي شود. آن هم نشان دهنده يکي از مشکلات ماست، چون تکنولوژي مال خود ما نيست، عاريتي است و حتي [آن را] درست هم نگرفته ايم و کاربرد آنرا هم درست نمي دانيم. يکي ناشي از اين است که اين تمدن جديد با انگاره ها و انگيزه هاي تازه اي به ميدان آمد که ما با اين انگاره ها و انگيزه ها آشنا نبوديم. بعضي از اينها وقتي که حتي به معيار هاي و ملاک هاي هويت خودمان، دين خودمان و هويت فرهنگي و ملي خودمان نگاه مي کنيم، کاملاً مي توانيم آنها را اموري خوب، درست، تکامل يافته و در مسير خير بشريت ببينيم. بخشي از آنها را هم قبول نداريم و آنها را ناسازگار با معيارها و موازيني مي دانيم که به آنها اعتقاد داريم. اين انگاره ها و انگيزه هاي جديد تمدن غرب است که يکي از مشکلات ما هم اين است -که هنوز غرب را درست نشناخته ايم. من در جاي ديگري هم گفته ام، با دو نگاه درکشورهايي مثل کشورهاي ما با غرب رو به رو شده اند؛ يکي شيفتگي و خود باختگي در مقابل غرب و يکي نفرت و زدگي و نفي. هردوي اينها مانع شناخت هستند؛ چه انسان شيداي چيزي باشد و چه متنفر از چيزي باشد. شناخت اين است که انسان از اين احساسات تهي باشد و درست بشناسد و بعد ارزيابي کند و بر اساس ارزيابي خودش در مقابل آن چيزي که شناخته است اتخاذ موضع کند.
ما غرب را هنوز درست نشناخته ايم و چون هنوز [آن را] نشناخته ايم، حتي ممکن است که برداشتهاي نادرستي از بعضي انگاره ها و انگيزه ها داشته باشيم و هم قدرت اين را که درست انتخاب بکنيم و اقتباس بکنيم، نداشته باشيم و بعد از اين مدتي معلوم بشود که ما به صورت ناجوري تحت تأثير مسائل غربي قرار گرفته ايم. اين يک وجهه غرب است. تمدن غرب مبتني است بر مباني و ارزشهايي که آن ارزشها براي ما ناآشنا بوده، [و حتي] خيلي هايش بيگانه بوده است. حداقل تجربه تاريخي زندگي ما که به نام اسلام هم بوده است، [اين است که] حکومت هايي که به نام اسلام مستقر شده اند، در آن حکومت ها انسان ارزشي نداشته است و کاملاً جنبه تئوريک اين مسئله مخالف با ماست. حال اين که مفهوم آزادي، مفهوم مسئوليت، مفهوم انسان صاحب حق است و فقط صاحب تکليف نيست، اين حکومت بايد مبتني بر خواست مردم باشد و در مقابل مردم مسئوليت پذير باشد، اين مسائل و مفاهيم که مسائل و مفاهيم جديد و تازه اي هم هست، در غرب هم مطرح شده است. اين که در خود غرب يا بيرون از غرب چگونه پياده سازي شده است يا نشده است، اين مسئله ديگري است و من در اينجا بحث نمي کنم. هميشه تئوري با عمل فاصله زيادي دارد و حتي تئوريها و نظريه هاي زيبا گاهي دستاويزي مي شوند براي اعمالي که درست ضد آن نظرات و ارزشها هستند. در خود غرب لنگي هاي زيادي در حل دموکراسي، آزادي و اين مسائل وجود دارد. در خارج غرب به طريق اولي که آن وجهه دوم است که من خدمتتان عرض خواهم کرد. به علاوه اين که مسائلي مثل آزادي حق حاکميت انسان از سرنوشت خود و اينها مبتني است بر يک نوع جهان شناسي و يک نوع نگاه بر عالم و آدم که آن نگاه و آن جهان شناسي صددرصد با جهان شناسي که ما مسلمانها با اتکاء به وحي داريم، ممکن است در بعضي جاها سازگار نباشد که آن را هم بايد بشناسيم [و ببينيم که] آيا نوع آزادي اي که در غرب هست، از نظر ما مطلوب است يا نيست؟ اين بحثي است که در جاي خودش بايد بشود، کم و بيش هم [ بحث] شده؛ ولي بيشتر بايد بشود.
ولي مفهوم آزادي مفهوم مقدسي است و در طول تاريخ هم بوده است. مفهوم حاکميت انسان بر سرنوشت خود مفهوم مقدس و جالبي است و انسان فکر مي کند که در سايه اينهاست که جامعه بشري و افراد بشري رشد مي کنند و ما در تاريخ تجربه شده مان از اينها محروم بوده ايم. اصلاً از آزادي محروم بوده ايم. نه حالا آزادي اسلامي چيست و آزادي غربي چيست. ما انسان هايمان حق تعيين سرنوشت خودشان را نداشته اند. اين که حدود اين تعيين سرنوشت چيست، منشاء اين که انسان بر سرنوشت خود حاکم است چيست، نسبت آن با اراده تکويني و تشريعي باري تعالي چيست، آنها مسايل کلامي و فلسفي ديگري است که بايد در جاي خودش بحث بشود. ما اصلاً يعني در جوامعي مثل جوامع ما که استبداد بر آنها حاکم بوده و استبداد هم توجيه فلسفي و هم توجيه ديني مي شده است، انسان اصلاً صاحب حق شناخته نمي شده است. حالا اين حق چيست، حدودش چيست حق مطلق دست حاکم بوده و حاکم هم متکي بر زور بوده و مردم هم به هر حال فقط يک تکليفي ذاشته اند نسبت به حکومتها که بايد انجام بدهند و کار را انجام مي داده اند. اين مفاهيم مفاهيم تازه اي است که آمده است و ما را دچار يک نوع بحران کرده است.
مسئله دوم بحران زا خود استعمار است. اين مفاهيم براي خودش در- به اصطلاح- جغرافياي تفکر ما، جغرافياي هويت فرهنگي و تاريخي ما تزلزل ايجاد کرده است و استعمار يک مشکلات ديگري را هم ايجاد کرده؛ يعني غرب حالا اين که چقدر اين مفاهيم در خود غرب پياده شده يا نشده آن در جاي خودش هست و متفکران بايد بحث بکنند. خود غربي ها هم خيلي در اين زمينه ها صحبت کرده اند و حرفهاي قابل توجهي دارند که اصولا چقدر از اين مفاهيم درست است و چقدر از اين مفاهيم بخشي اش درست و بخشي نادرست، چقدر در خود غرب پياده شده و موانع آن چه بوده آن بحث شده و ما هم از بيرون مي توانيم به غرب نگاه بکنيم و آن را مورد نقد قرار بدهيم. اما وجه غرب در خارج از مرزهاي ملي غرب، وجهه ديگري بوده است وجهه استعمار که به مراتب خطرناک تر و نفس گيرتر و ضد انساني تر از استبدادهاي سنتي و تاريخي بوده که بر ما حاکم بوده است؛ يعني استعمار با پديده تسلط بر آنچه غير غربي است، به سوي کشورهاي ما آمد و به همه چيز به عنوان ابزار نگاه کرد و همه چيز در رابطه با منافع خودش تعريف کرد و منافع خودش هم به ضرر منافع مردم غرب به معني عام نبود، (بلکه) منافع مراکز قدرت حاکم بر غرب بود. استبداد قديم که نفس گير و بد هم بود ابزاري شد در دست استعمار جديد يعني حالا من در يک بحثي که کردم که متأسفانه نتوانستم آن را آماده چاپ بکنم و اميدوارم چاپ بکنم «سير انديشه سياسي در جهان اسلام» به اين مسئله اشاره کرده ام که در دويست سال گذشته هم انديشه سياسي در کشورهاي ما تحت تأثير مفاهيم جديد دچار تزلزل شد و در آن بحران ايجاد شد و هم واقعيت امر سياست عوض شد؛ يعني استبداد متکي بر زور قبيله اي و تعصب عشيرگي که روي کار مي آمد، به استبداد متکي بر بيگانه اي تبديل شد که اين استبدادها را در کشورهاي ما مي نشاندند و راه مي بردند و اصلا چيزي به نام منافع ملي مطرح نبود و منافع همه ما را در رابطه با منافع متروپل قدرت- که حالا هر کجا که باشد کشورهاي مختلفي بودند و به طور کلي غرب – رقم مي خورد. اين دو مسئله سبب شد که يک آشفتگي و مشکلي در ذهنيت ما ايجاد بشود که حاصل آن بحران هويت بود. از يک طرف ما به گذشته اي تعلق داشتيم که به آن دلبستگي داشتيم و داريم اين گذشته هم دو چيز بود: يکي اصل قضيه گذشته{بود} حالا من به عنوان مسلمانها دارم صحبت مي کنم و ممکن است که غير مسلمانها هم به نحو ديگري اين مسئله را براي خودشان مطرح بکنند ما معتقد بوديم و هستيم که دين خداوند بر پيامبرش نازل شده است. اين دين دين خاتم است. اين دين هميشه و همه جا براي همه نسل ها بايد حاکم باشد. ارزشها و معيارهايش بايد در زندگي چه زندگي فردي و چه زندگي جمعي رعايت بشود. ما در گذشته نظام هايي داشتيم و گذشته اي داشته ايم که برايمان خوبي هايي داشته، بدي هاي داشته آن از دستمان رفته است و متأسفانه اين جا است که ما بايد يک خرده در اين موقعيت دقت بکنيم آنچه که به نام سنت هاي گذشته مي گوئيم بايد تفکيک بکنيم بين آن مايه هاي اصلي آن سنت و ارزش ها و جهت گيري ها که ما معتقديم در وحي خداست و آنچه که به نام سنت ها و واقعيت ها حتي تحت پوشش دين بر جامعه حاکم شده است چقدر سنت هايي که ما داشته ايم عبارت بوده است از عادت هاي ذهني ما يعني برداشتهاي بشري ما تعامل انساني و خطاپذير ما با هستي با طبيعت، با انسان و با جوامع ديگر و راهکارهايي که خود ما در گذشته انتخاب کرده ايم و بعد اينها در ذهن ما سنگواره شده است و به صورت سنتهاي قطعي و دائمي که همواره بايد باشد لحاظ شده است. يکي از راههاي نجات ما از بحران نقد خود سنت است و تفکيک مايه هاي اصلي – حالا من به عنوان مسلمان مي گويم – که ريشه در وحي الهي دارد، با آنچه که به نام دين و به نام سنت هاي اجتماعي وجود دارد. ببينيد همه حکومتهاي به اصطلاح استبدادي که به نام دين حاکم شده اند توجيه ديني داشته اند خب الان که ما با مسئله اي به نام آزادي روبرو مي شويم و هيچ کس هم نيست که بيايد – چرا بعضي ها هستند بعضي ها اين جور نمي گويند – و فوري بگويد که آزادي يعني بي بندوباري و ولنگاري اخلاقي. خب بله وقتي که مي گويند آزادي يعني و ولنگاري اخلاقي کدام مسلمان حاضر است که به نام آزادي همه ارزشهاي اخلاقي و ديني و شرعي اش از بين برود؟ پس آزادي بد است. کسي آزادي را اينجور معني نمي کند آزادي سياسي آزادي اجتماعي آزادي انسان بر سرنوشت خودش آزادي انسان معتقد به همه موازين اسلامي ممکن است که انسان مسلمان باشد و موازين هم داشته باشد و محکوم يک نظام استبدادي ستم آلود و ستم بنياني باشد. وقتي که مي گوئيم آزادي يعني آزادي حکومت انسان بر سرنوشت خودش. انسان مسلمان در چارچوب معيارها و موازين اسلامي خودش اين آزادي را مي خواهد. خب، ما در جامعه استبداد زده مان که اين استبداد توجيه ديني هم شده است، خب، اين يک سنت ماست. حالا وقتي که مي گويندآزادي، حکومت مسئول در مقابل مردم حکومتي که هويتش را از مردم ميگيرد در مقابل مردم مسئول است وقتي مردم مي خواهند روي کار مي آيد و وقتي نخواهند بايد کنار برود. در کنارش لوازم اين آزادي را مي خواهد نظم انتقاد حالا نهادهاي رسمي مثل پارلمان مثل نهاد هاي ديگري که هستند و آزادي گفتار آزادي مطبوعات آزادي بيان براي نسل جامعه نه آزادي مطبوعات براي فروختن کشور به ديگران. کي اين حرف را مي زند؟ نه آزادي مطبوعات براي اين که مثلا جامعه اي که به هر حال بر بنيادهاي ديني [ استوار] است، تمام ارزش هايش را زيرو رو بکنيم هيچ کس اين حرف را نمي زند اگز هم مي زند حداقل مرز هست بين اين نوع آزادي که ما مي گوئيم و آزادي کساني که مثلا تعبير صددرصد ليبراليستي از آزادي دارند خوب ما وقتي که دچار اين بحران شديم يکي از آن، اين است که بفهميم آن مفاهيمي که آمده است چقدر با آن مبناي هويت تاريخي ما مسلمانها که مسلمانها به طور کلي بر اساس دين خودمان و وحي الهي [است] سازگار است و چقدر آنچه که ما آنها را به صورت عادتهايي که ما آنها را به صورت عادتهاي ذهني پذيرفته ايم باطل است. يک راه نجات از بحران اين است که آن چيزهاي دست و پاگيري را که ما به آنها عادت کرده ايم شجاعانه کنار بگذاريم و آن چيزهاي نوتر و بهتري که مي تواند در چارچوب همان ارزشها و هويت هاي خودمان بگنجد بگيريم اين بحران هويت وجود دارد. استعمار هم که بالاخره همه چيز را براي خودش مي خواهد و از همه عواملش هم براي تأمين منافع خودش استفاده مي کند و تعارف ندارد به اين معنا تهاجم يک اصلي است که ذات وجهه استعماري غرب نهفته است و متأسفانه هنوز اين وجهه از بين نرفته است عليرغم همه صحبتهايي که مي شد کار هايي مي شود اين تهديدها برخوردهاي دوگانه اي است که در دنيا هست اين جوسازي هايي که مي شود وجود دارد و اين مسئله اي واقعي است که ما بايد در مقابل آن هوشيار باشيم هم آن بحران هويت به خاطر طرح مفاهيم جديد هم بحران هويت به خاطر عمل مخربي که استعمار در کشورهاي ما داشته است خب اين مشکل ماست. به نظر من يکي از کارهاي مهمي که دانشگاه و به خصوص جهاددانشگاهي مي کند تعريف اين بحران هويت و يافتن راههاي غلبه بر آن و کم کردن عوامل تشديدکننده بحران هويت و تقويت عواملي است که هويت ما را مي تواند تقويت بکند. بنده معتقدم که انقلاب ما اصل انقلاب ما در اين جهت قابل تعريف است که هم اين انقلاب ناشي از يک نوع بازسازي هويت تاريخي و فرهنگي خودمان بود و هم خود اين انقلاب سبب تشديد اين بازسازي شد. البته ريشه هاي هويت ما درگذشته است هر ملتي که صاحب تمدن و صاحب نقش در تاريخ جهان بوده گذشته اي دارد که آن گذشته پايه هاي هويت او را شکل مي دهد اما خطر هم اين است که ما خيال بکنيم که بازگشت به هويت و بازسازي هويت يعني برگشت به گذشته و نفي آنچه که امروز وجود دارد و بين گذشته ما که مثلا فرض بکنيد اوج تمدن اسلامي در قرن پنجم هجري بود که سقوط آن از همان وقت هم شروع شد تا امروز که قرن پانزدهم هجري قمري و چهاردهم هجري شمسي است ده قرن نه قرن فاصله بين آنهاست خيال کنيم که هيچ چيز درعالم رخ نداده است احياي هويت يعني بازگشت به آن اثر انقلاب اسلامي اين جور نبود. [ انقلاب اسلامي] نگاه به عقب بود براي يافتن پايه هاي اين هويت و نيز نگاه به امروز و فردا بود تا براساس اين هويت ما بتوانيم امروز و فردايمان را در دنياي امروز تعريف بکنيم و بسازيم اين تعريفي است که من مي توانم از نظر بنيادي و اساسي بايد مسئله بحران هويت را که براي ما يک امر تاريخي است هم شناسايي بکند و هم امري است که واقعاً قابل تحقيق و پژوهش است با شعار و اينها هم نمي شود [ آن را] درست بکنيم هم راهکارهاي غلبه بر اين بحران و تقويت جنبه هايي که اين بحران را نفي مي کند و ما را وارد مرحله جديدي مي کند اين کار را انجام بدهد مطمئناً دانشگاههاي ما جايگاههاي مهمي براي اين کار هستند هم آسيب پذيري دانشگاههاي ما از اينجا است و در اين مورد بيشتر است و هم نقش سازنده دانشگاههاي ما در اين زمينه نقش، اگر نگوئيم اول جزو دستگاههايي است که نقش اول در تاريخ ما دارند دانشگاه کجاست؟ دانشگاه جاي نخبگان است جاي اهل دانش است [ جاي] اهل پژوهش است. [جايگاه] اهل نوجويي است. اصلا هويت دانشگاه اينهاست دانشگاه جاي جوان نخبه دانش خواه نوجوي با ديد جوان است مجموع اينها را که جمع بکنيم مي شود دانشگاه پيداست که يک مرکزي با اين حساسيت که برجسته ترين و موثرترين نخبگان و گزيدگان جامعه را در خودش جاي داده است هم دشمناني دارد و هم در معرض آفات فراواني است. اين بحثي است که بايد در يک جايي بشود و خيلي علاقه مند بودم که من اين مسئوليت اجرايي اين چنيني را نداشته باشم و به کارگل مشغول نباشم و مثل شما دانشجوها در اين محيطي که به آن علاقه داشتم و رويش هم کار مي کردم بيشتر به اين جور مسائل بپردازم حالا تقدير اين جور نبود اولا دانشگاه مرکز نوجويي و نوخواهي است اين بحران هويت ما در اينجا زمينه پيدا مي کند براي اينکه اثر منفي بگذارد يعني اين تلقي که باز استعمارگران هم در طول تاريخ استعمار القاء کرده اند هرچه مربوط به گذشته است نوخواهي و تجديد، يعني اينکه گذشته را نفي بکنيم دانشجو هم نوخواه و نوجو است و اگر تحت تأثير اين قرار بگيرد که نوجو است و اگر تحت تأثير اين قرار بگيرد که نوجويي يعني نفي گذشته مهمترين عامل هويت زدايي در جامعه و تشديد بحران هويت در جامعه ما دانشگاه ما خواهد شد غافل از اينکه غرب با رنسانس حرکت جديدش را آغاز کرد رنسانس يعني چه؟ يعني نوزايش يعني گفت: بين گذشته من و امروز من چيزي، جرياني به نام قرون وسطاي مسيحي فاصله است من [ آن را] نفي مي کنم و به ريشه هاي خودم در يونان گذشته و روم قديم بر مي گردم و بازسازي مي کنم و مگر نوسازي جز پايه گذشته ميسر است؟ کسي که گذشته ندارد اصلا هويت ندارد اصلا نيست و در هوا معلق است جايي نايستاده است که بتواند راه خودش را انتخاب کند. اين سوء تفاهم ممکن است براي دانشگاههاي ما پيدا بشود نوخواهي و نوجويي يعني نفي گذشته؛ يعني نفي همه سنتها. نفي نه نقد. يکي از آفت هايي که ممکن است در دانشگاه ما کارگر بيافتد و اتفاقاً از تلاش هايي که رژيم گذشته کرد اينکه دانشگاه [به عنوان] يک نهاد نويي در برابر نهاد هاي سنتي از جمله نهاد حوزه علميه مطرح بشود تا در مسير منافع رژيم که منافعش را با غرب و در خارج پيوند زده بود و در مسير منافع ملي نبود قرار بگيرد. البته: عاقبت سرکنگبين صفر افزود روغن بادام خشکي مي نمود
اين تقدير الهي است که خواستند به خيال خودشان يک چيز نوپا و متجددي ايجاد بکنند بشود با آن چه که همان نسخه پيچيده استعمار است است که نوخواهي و نوجويي يعني نفي همه گذشته و ايجاد اعلام برائيت از گذشته خود و پشيماني و توبه از گذشته خود اما دانشگاه ما يکي از خارهاي در چشم رژيم گذشته بود ولي اين مسئله هست ما هويتمان در گذشته است به خصوص ما مسلمانها که معتقديم که وحي الهي وحي جاودانه است يکي از مشکلاتي که اين وحي داشته اين است که در يک زمان برداشتها و بينشهاي انساني از اين وحي که در زمان خودش هم کارگر بوده است ايجاد شده و اين مطلق شده و خيال کرده ايم که در همه زمانها و مکانها همانجوري که آن آقاي ششصد سال پيش گفته ما بايد تلقي داشته باشيم در حاليکه وحي ثابت هست و ريشه اش ثابت است اما يک چشمه جوشاني است که براي همه عصرها و همه نسل هاست. بايد بتواند جوابگو باشد. ما هم که دم به دم در اين چشمه تن انديشه خود را مي شوئيم و نو مي کنيم نه اينکه کسي که يکبار به اين چشمه رفت و خودش را شست حالا اين چيزي که او به دست آورده تا ابد ما ديگر چشمه را فراموش بکنيم و آن ظرف آبي که ايشان از چشمه برداشته بگوئيم اين دائمي است مشکلات ما اينجاست ما که به گذشته متکي هستيم نه اينکه هر گونه تلقي و هرگونه عادتهاي ذهني تحميل شده در جامعه را که طبعاً هم رنگ دين گرفته آن را به عنوان امور مقدس تلقي بکنيم و هيچ نوخواهي و نوجويي را در آن قبول نکنيم نه گذشته داشتن به معني اين نيست که آنچه گذشتگان گفته اند و راهکارهايي که در دوران – فرض کنيد- ماقبل سرمايه داران و در دوران فئودالي- به هر حال اين تعبيرها هم تعبيرهاي غربي است- و حالا به عنوان مثال در دوران برده داري، مثلا يک تعبير ها تفسير هايي براي زندگي مي شد و توجيهات ديني هم مي شده است اين را بگيريم بگوييم الي الابد در اين دوراني که حالا مسئله پست مدرنيسم هم مطرح هست همه اينها را بايد پياده بکنيم نه هيچکس اين را نگفته است پايه هاي ثبات وجود دارد د چهارچوب ها ثابت است اما در عين حال اين دين بايد در هر عصر و نسلي جواب انسانها را بدهد اين مسئله است که هم ما بايد گذشته مان را نقد بکنيم ولي ببينيم که ريشه ما در گذشته است به خصوص با آن مبناي اصلي گذشته مان که ما معتقديم وحي الهي است آن رابطه را قطع نکنيم مسئله دومي که هست اين که ما جامعه مشارکتي و مرم سالار را تجربه نکرده ايم به هر حال اين ارزشي است که در غرب مطرح شده است البته من معتقدم با رجوع به منابع دين اسلام اين جور بينش درباره انسان، مسئوليت حکومت در مقابل انسان و صاحب حق بودن حکومت شوندگان، اين مفاهيم به روشني در آيين اسلام و به خصوص در دوراني که خود پيامبر، خود امير المومنين (ع) و حتي خلفاي راشدين داشتند، ما کاملاً مي توانيم پيدا بکنيم؛ ولي آنچه در عمل اتفاق افتاد اينها نبود. ما تجربه جامعه مشارکت جويانه و مردم سالار را نداشته ايم. ياد نگرفته ايم که چگونه مي توان راهکارهايي پيدا کرد که اين اختلافها به اضمحلال و از هم پاشيدگي نينجامد. راهکار مي خواهد، تحمل مي خواهد، روش مي خواهد و جريانات خاص خودش مي خواهد و ذهنها بايد از لحاظ فرهنگي آماده بشوند در اين جور موقعيت ها باز دانشگاهها مورد آفت قرار مي گيرند. ما در جامعه مان واقعاً نهادهاي مدني جدي نگرفته ايم. اين جدي نگرفتن يا به معني اين است که مشارکت مردم را قبول نداريم. خيلي ها – خيلي ها حالا نمي دانم- يک عده اي حال اين جوري هستند. ميگويند که مشارکت مردم يعني چه؟ دين آمده که توي مردم بزند و مي گويد هر چه من از بالا مي گويم، شما گوش کنيد! بنابراين اصلاً مشارکت و نهاد مدني و قانون اساسي و مجلس و حزب و مطبوعات آزاد و اينها ضد دين هستند. چون يک ذهنيت استبدادي گذشته را به نام اسلام تلقي کرده و الان هم مي خواهد پياده اش بکند. يا اينکه باور نکرده ايم که ما ميتوانيم يک نظام مردم سالار و آزادي هاي مطلوبي که در قانون اساسي هم است و اسلام هم روي آن تأکيد کرده، داشته باشيم، و نيز باور نداريم که لوازمش را هم بايد داشته باشيم. وقتي نداريم، از آسيب پذير ترين نقاط ما دانشگاههاي ماست. دانشجو اهل چون و چراست، اهل بحث است، اهل صحبت است، مشارکت جوست، حقش را طلب ميکند و ممکن است که جور نبودن اين نهادهاي شناسنامه دار در جامعه را دانشگاهها و مطبوعات ما بکشند. يعني کارکرد حزبي را بر دانشگاهها و مطبوعات ما تحميل بکنند؛ يعني باندها، چون باندها وجود دارند. ما حرف مان اين است که آقا اين باندهايي که معلوم نيست کي هستند و زير انواع و اقسام نامها، حالا يا آزادي و دين و يا شخصيتها يا نهادها خودشان موضع مي گيرند، اين را آشکار کنيد. بگوئيد کي هستيد. مرام نامه تان چيست. اساسنامه تان چي هست. مدير مسئول تان کيست. چه مسئوليتي را مي پذيريد، بيائيد توي صحنه حرفتان را بزنيد. روزنامه داشته باشيد، مجله داشته باشيد. معلوم باشد انگ آن تفکر، آن گروه، آن دسته روي آن باشد و جوابگو هم باشند. اگر شما اين کار را نکرده ايد، باندها کار خودشان را مي کنند. چون شناسنامه ندارند، مي روند زير مقدسات، اسامي، شخصيتها و نهادها پنهان مي شوند. آن وقت آدم مي بيند که يک جايي توي سر دانشجو مي زنند، تا مي آيد که بگويد تو کي هستي که مي زني؟
مي گويد من مدافع اسلامم، مدافع دينم، مدافع انقلابم. آن وقت دانشجو را به نام انقلاب مي کوبند. يک جا تخريب مي کند ميگويد تو کي هستي که اين کار را مي کني؟ مي گويد من طرفدار آزادي ام، طرفدار چي ام و فلانم و غيره و باندها هستند و کار خودشان را مي کنند و از همه مقدسات هم مايه مي گذارند. وقتي اين تشکلات و اجتماعات نبود، يک جاهايي که مطمح نظر هست، پتانسيل- حالا به قول شما پتانسيل، حالا استعداد ترجمه بکنيم- توانايي ها و نيروهاي بالقوه دانشگاهها و نوجويي و نوخواهي شان است که مطمح نظر قرار مي گيرد و گروهها و احزاب سعي مي کنند که از اين نوجويي و اين پتانسيل به نفع منافع گروهي خودشان استفاده بکنند. يکي از آفت هايي که دانشگاههاي ما به عنوان مراکز پويا دارند، اين است که ممکن است ناخواه و بدون اينکه بخواهندگروهها و باندها از آنها براي منافع و چيزهاي باندي و گروهي و جزيي خودشان بهره برداري بکنند.
مسأله ديگري که آفت و دشمن دانشگاه است، تاريک انديشي است. اين تاريک انديشي هم هست چه بخواهيد و چه نخواهيد. کساني که با علم مخالفند، با دانش مخالفند و با هر چيزي که نوست مخالفند، اصلاً کهنگي را مقدس مي دانند، اينها وجود دارند و يک مشت اوهام و توهمات دارند، ولو اينکه رنگ فلسفي به آن بزنند. ولو اينکه هزار آيه و روايت و دليل بياورندکه اين درست است، اما آن چيزي که هست اصل برايشان خدا نيست، اصل اسلام نيست، اصل همان ذهنيت سنگواره شده اي است که براي آنها مقدس شده است. دين را براي اين به خدمت مي گيرند. فلسفه را براي تثبيت اين به خدمت مي گيرند. آنچه که برايش مهم است ثبات ذهن سنگواره شده است که به هم نخورد. از احساسات هم استفاده مي شود. دشمن اين تاريک انديشي و دشمن اين ذهن سنگواره پرسش است، پرسش. مهمترين جايگاه پرسش دانشگاههاي ماست. اگر ما، پرسش و سؤال گري را از دانشجو، از استاد و کسان ديگر بگيريم،که آن اصلاً دانشگاه نيست. صبح تشريف بياورند آنجا و يک دستورالعملي درست بکنيم و [بگوئيم که] اين جوري فکر بکنيد، فرمولها را اين جوري بنويسيد، حالا ديگر کاري نداشته باشند که اين درست است يا غلط است. اين جوري حرف بزنيد. من ميگويم قانون سقوط اجسام اين جوري است و ديگر شما پرسش نکنيد که چطوري است. بگوييد چشم. همان جور که بيچاره گاليله گفت که زمين دور خورشيد مي گردد، کليسا گفت نه خير. زمين به دور خورشيد نمي گردد. گفت: نه بابا من اين جوري مي فهمم. گفتند: غلط مي کني تو مي فهمي. بايد از اين فهم توبه کني. من مي گويم که زمين به دور خورشيد نمي گردد، تو ميگويي مي گردد. مي گويد آقا من رفته ام توي آزمايشگاه فکر کرده ام و اين يک فرمول است. مي گويند فرمول بخورد توي سرت تو بايد بيايي و توبه کني. اصلاً حق نداري جز اين چيزي که اين ذهنيت من مقدس کرده، حرفي بزني. امروز کساني هستند که اين تحولات بعد از انقلاب را ضد دين مي دانند. رويشان نمي شود که بگويند امام از دين منحرف شد. رويشان نمي شود بگويند اين که زن اين موقعيت را در جامعه اسلامي تحت هدايت امام دراين اجتماع پيدا کرده، اينها خلاف شرع است. خيلي ها مي گويند. البته حضور زن مسلمان ما در صحنه متفاوت است با حضور زن غير مسلمان غربي در صحنه. اما اين تحولاتي که ايجاد شده برايشان قابل قبول نيست. اينها اصلاً قانون اساسي را قبول ندارند و اينها را ضد دين مي دانند. پرسشگري مهمترين دشمن آنهاست. با حکمت خدا و تکوين خدا هم درگير مي شوند و مي گويند چرا پرسش مي کني؟ مي گويد آقا من دست خودم نيست. مثل اينکه به طرف بگوييد چرا گرسنه مي شوي. فشار اسمزي که پيدا مي شود بين درون دستگاه هاضمه و گوارش و بيرون آن گرسنگي ايجاد مي شود. ميگويد: من احساس گرسنگي مي کنم، چکار کنم. مي گويد بيخود احساس گرسنگي مي کني. پرسش توي ذهن من ايجاد مي شود راجب به همه چيز. انسان پرسش مي کند. اگر اين پرسش ها نبود که دين و معارف ديني اين قدر رشد پيدا نمي کرد و دانش بشري اين قدر رشد پيدا نمي کرد. مي گويد: پرسش نکن. چکار بکنيم. صورت مسأله را پاک بکنيم. کانون هاي پرسش بايد نابود بشود. يکي ازآنها دانشگاه است. البته در افهام مي گويند که دانشگاه کانون فساد است. حالا اين برو بچه هايي که اين جوري دارند براي علم جهاد مي کنند، اينها کانون فسادند؟! اين همه شهيدي که رفته از همين دانشگاه براي دفاع از دين اسلام شهيد شده، اينها کانون فسادند؟! اين همه تظاهراتي که عليه رژيم گذشته بوده اينها کانون فسادند؟! چه چيز آن فساد است؟ [اينکه] چرا سؤال مي کنيد. اصلاً پرسشگري فساد است. بي ديني بکنيد دنبال بي ديني و الواطي خودتان برويد، هر کاري مي خواهيد بکنيد. [فقط] پرسش نکنيد، ديگر کانون فساد نيستيد. بنده قول مي دهم که دانشگاه سرش را پايين بيندازد، پرسش نکند و اگر چيزي هم توي ذهنش آمد، ابراز نکند. مي بينيد که خيلي از مخالفت از اين مخالفتها عليه دانشگاهها، سرکوب دانشگاهها، زدن اين دانشجوها از بين مي رود.
تاريک انديشي يکي از آفت هاي بزرگي است که دشمن دانشگاه است. کساني که نه زمان خودشان را مي شناسند، نه اصلاً مي توانند منافع ملي را در دنياي پيچيده امروز تعريف بکنند؛ يعني مشکل ما مشکل تصوري است. ما در فلسفه و در علم مبادي تصوري داريم و مبادي تصديقي. اصلاً بايد يک چيزي را تصور بکنيم، بعد بياييم ثابت بکنيم، هست يا نيست. مبادي تصديقي اش اين است. اين جوري مي شود يا نمي شود. شما در کل فرضياتي به نظرتان مي آيد. آن فرضيات مبادي تصوري شماست. بعد مي رويد اسناد و مدارک و دلايل پيدا مي کنيد. آن وقت اين فرضيه يا ثابت مي شود يا نمي شود. اين مبادي تصديقي است. کساني که اصلاً دنياي امروز را نمي شناسند، تا بعد بگويند در مقابل دنياي امروز چه کار بايد بکنيم. آنچه که براي آنها مطرح است آن ذهنيت هاي تنگ و تاريک خودشان است. صاف هم به شما بگويم، نه امام را قبول دارند، نه انقلاب اسلامي را قبول دارند، نه قانون اساسي را که مبناي کار است، قبول دارند. گاهي تلويحاً مي گويند و گاهي هم نمي گويند. مي گويند که ما از اسلام دفاع مي کنيم از دين و حقايق دفاع مي کنيم. اينها هم دشمن دانشگاه هستند. چون پرسش همه چيز را به هم مي ريزد. اين خلاف خط امام هم هست. اين همه تکيه امام روي وحدت و نزديکي حوزه و دانشگاه يعني چي؟ دانشگاه جاي پرسش است؛ اگر پرسش ها درست مطرح بشود و [دانشگاه] جايگاه معرفت جديد است. علماي روز، پرسش هاي روز، اين پرسش ها اگر درست مطرح بشود، بزرگترين عامل رشد حوزه هاي علميه و تحول و پويايي معارف ديني همين دانشگاهها هستند. تعامل درست ميان حوزه معارف ديني و حوزه معارف روز از يک طرف سبب طرح مسائل جديد و به کار افتادن فکرهاي ديني نو و يافتن پاسخ هاي نو و رشد حوزه معارف ديني و پويايي دين اسلام مي شود و از يک طرف ديگر اين تعامل اين سبب مي شود که لطافت دين، دلبستگي به دين و مبادي ديني دانشگاه مارا لطيف بکند و از ماده زدگي نجات بدهد. دانشگاه جاي خودش است و پرسش خودش را مطرح مي کند. يا موضوع شناسي، از مسائلي است که اين قدر در احکام ديني مهم است که اگر ما واقعاً اين تحولي که در موضوع شناسي است، هماني که امام مي فرمايد که زمان ومکان دو عامل تعيين کننده در احکام الهي هستند، يک موضوعي بوده که در گذشته بوده و ظاهرش هم همين است؛ ولي روابط ارتباطاتش عوض شده و موضوع تازه اي پيدا شده است و اين حکم تازه اي دارد. از مهمترين کانونهاي موضوع شناسي دانشگاههاست. خوب اينها که راه امام را قبول ندارند و مي گويند که پرسش اصلاً نبايد باشد و آن ذهنيت هاي ما هم مقدس هستند. خوب، دانشگاه بايد بيدار باشد، دشمنان زيادي دارد، آفت هاي زيادي دارد، تأکيد بر شناخت هويت ديني و ملي، شناخت زمان و نگاه به آينده از مسائلي است که در دانشگاهها و از جمله رسالت هاي بزرگي است که جهاد دانشگاهي ما بايد براي تأمين اين امور در دانشگاههاي ما تلاش بکند. خوب، همه اينها بايد در چارچوب يک نظم استوار و تعريف شده و مورد وثاق و قبول مردم جريان پيدا بکند. اين نظم مبنايش چي هست. ما يک انقلاب کرديم و حاصل انقلابمان يک مبناي نظم است که عبارتست از نظام جمهوري اسلامي که در قانون اساسي تعريف شده است و جاي مردم جاي حکومت و جاي جهاد هم معلوم شده است و اين نوآوري و اين نوانديشي، اين دين خواهي، اين مسؤليت پذيري، در چارچوب نظم تعريف شده قانون اساسي است. حالا يک عده اي هستند که اين قانون اساسي را ارتجاعي مي دانند و مي گويند بايد از بين برود. يک عده اي هم قانون اساسي را ضد دين مي دانند و ميگويند بايد از بين برود. در عمل يکسان عمل مي کنند و ما بايد سفت و سخت به مبناي استقرار و ثبات بچسبيم. اينکه اعلام مي شود بعد از جنگ و سازندگي و مشکلات و تروريسم و اينها، دوران تثبيت و نهادينه شدن نظام جمهوري اسلامي است، [بايد] در چارچوب مبناي تعريف شده نظم اجتماعي به تأييد مردم رسيده، مورد تأييد رهبري قرار گرفته، قابل قبول يعني قانون اساسي باشد، يعني اين و راه ما جز اين نيست. ما بايد مبناي نظم را بشناسيم و حالا چه کساني که آشوب مي کنند يعني برخوردهاي طبيعي، گفت و گوها و صحبت ها را به زدوخوردهاي خياباني و آتش زدن و سوختن و از بين بردن تبديل مي کنند و چه کساني که در درون نظم فرمان خشونت صادر مي کنند، هر دوي اينها ميگويند که اين نظم نبايد باشد و يا آگاهانه براي نابودي اين جامعه، براي نابودي اين انقلاب، براي نابودي اين نظام اين کار را مي کنند و يا ناآگاهانه در اين مسير هستند. ما براي اسلام انقلاب کرده ايم، براي سربلندي اين جامعه انقلاب کرده ايم. بعد آمده ايم تعريف کرده ايم و گفته ايم اسلامي که مي خواهيم در اين نظم است. اين نظم را به رأي گذاشتيم. بعد از اينکه مردم هم رأي دادند، در اين چارچوب رهبر فقيد انقلاب زير آن را امضاء کردند. حالا بياييم اين را به هم بزنيم به نام اسلام؟! بگويم يک، آن را که من مي پسندم عين اسلام است؛ و لو خلاف قانون اساسي باشد، و لو خلاف نظم بشري باشد. دو، آنچه که غير اسلام است بايد از بين برود. سوم، آي مردم، آي جوانها بريزيد، بزنيد، ببنديد، بکوبيد، اين عين اسلام است. اين عين همان کسي است که از بيرون دستور مي دهد که بيايد توي جامعه وقتي که يک عده حرف مي زنند و مي خواهند با منطق صحبت کنند، انتقاد بکنند و خواسته هايشان را بگويند، بکشانيد توي خيابانها و ماشين ها را آتش بزنيد. دوروي يک سکه، دعوت به آشوب و ريشه آشوب که اگر ما دقت بکنيم، حتماً به خارج مي رسد و ترويج خشونت در درون يعني به هم زدن نظم قانوني به نام دين. فرمان خشونت صادر کردن که دين تو از بين رفت. دين چي هست؟ تو حرفت را بزن. کسي جلوي حرف زدن کسي را نمي گيرد. اما اين اوهام را عين دين دانستن و صد تا دليل فلسفي و ديني هم برايش آوردن و بعد از متدينين سوء استفاده کردن که بزنيد، به هم بزنيد، هر چه مخالف دين است به هم بزنيد، بکوبيد آتش بزنيد، کتابخانه ها را آتش بزنيد، اجتماعات را به هم بزنيد. اين دين است؟! واقعاً من تعجب مي کنم که چگونه اين جور سفسطه مي شود توي مسائل! مملکت حکومت دارد، دولت دارد، نظام دارد، حساب دارد، کتاب دارد. خشونت عليه نظام اسلامي و دستور خشونت دادن يعني طغيان کردن، يعني حکومت اسلامي هيچ حقي ندارد. البته اينها ربطي به انقلاب ندارد، ربط به نظام جمهوري اسلامي ندارد و نظر هم آزاد است؛ ولي من فقط و فقط خطابم به جوانهاي عزيزي است که داراي غيرت ديني هستند: اولاً اين غيرت ديني ارزشمند است که مبتني بر غنا باشد، نه اينکه توهمات خاصي را القاء بکنيم بر جامعه و افراد و بگوييم تو برو بر اساس اين القائات بدون اين که فکر کردي بکش، بزن و ببند. اين عين وحشي گري است. غيرت ديني، پايبندي روي هويت اسلامي، ملي اينها همه اش ارزشمند است. بايد مبتني بر شناخت باشد و غيرت ديني، هويت اسلامي و به اصطلاح تعصب ملي ايجاب مي کند که اين نظم را نگه بداريم. تثبيت نظام بر پايه نظم شناخته شده قانون اساسي و هر چه خلاف آن باشد، به عنوان ضد دين و ضد انقلاب بايد با او برخورد بکنيم و هر رنگ وانگي هم مي خواهد داشته باشد و به ياري خداوند نظام جمهوري اسلامي مصمم است که در چارچوب قانون نظم را برقرار بکند. به هيچ عنواني هم خشونت و بر هم زدن نظم و دولت توي دولت درست کردن را هم نمي پذيريم و تلاش مي کنيم و حالا چقدر- ليس للانسان الا ما سعي- ما تلاش خود را مي کنيم. انشاءا... خداوند هم ياري مي کند و مردم هم اين را مي خواهند.
برادران عزيز! خواهران عزيز! در موقعيت حساسي به سر مي بريم. بر وحدت تکيه کنيم. جامعه ما نيازمند وحدت است، [نيازمند] تفاهم و همدلي است.
اي اکثريت قريب به اتفاق که سربلندي اين کشور را مي خواهيد! اي کساني که دين را دوست داريد و دلتان براي اسلام مي تپد و اي کساني که ايران را دوست داريد با هر عقيده اي که هستيد! ما در درون و بيرون در معرض خطراتي هستيم. هوشيار باشيد. وحدت معني اش اين نيست که يک سليقه بر ديگران تحميل بشود و ديگران دست و پا بسته بگويند چشم، هرچه شما مي گوييد. وحدت اين است که ما يک سلسله اصول، موازين، چارچوب ها داريم. در اين مملکت ارزشهايي است. نه با ارزشهاي ديني مردم مي شود درافتاد، نه با ارزشهاي انقلابي مردم مي شود درافتاد. اصول، معيارها، موازين و اتفاقاً اينکه مي آيند تکيه مي کنند، شعار مي دهند روي آن چيزي که مردم حساسيت دارند، براي اينکه در جامعه ايجاد آشوب بکنند. گروهها! دسته ها! بچه ها! جماعات، آحاد بياييد روي يک چارچوب هاي اصولي توافق بکنيم. حفظ چارچوب هاي انقلاب اسلامي مان، حفظ مصالح ملي مان، حفظ ارزشهايمان، پيرامون رهبري، اينها وحدت هاي اصولي ماست و ما در چارچوب آن تعامل، فکر، رقابت کنيم و به بازي تن هم بدهيم. رقابت ميکنيم، حرفمان را هم مي زنيم،منطق مي گوييم. البته رقابت معنايش اين نيست که يک طرف هرچيز را براي جا انداختن حرف خودش مجاز بداند. دروغ بگويد. تهمت بزند، اتهامات عجيب و غريب بزند. خب بعضي از شما در دوره مبارزات انتخاباتي ديديد که واقعاً چقدر در مسير آن بي تقوايي مي شود. بياييم بگوييم، حرفهايمان را بزنيم، نقدهايمان را بکنيم. قضاوت راهم [به مردم] بگذاريم و به داوري مردم تن بدهيم. ما بايد پيرامون اصول، ارزش ها، محور و مهمترين آن قانون اساسي وحدت داشته باشيم و در چارچوب آن حرف بزنيم، صحبت بکنيم، انتقاد بکنيم، رقابت بکنيم. اين راهي است که ما بايد برويم. در داخل و خارج کساني اين وضع را نمي خواهند و جهاددانشگاهي واقعاً از نهاد هاي ارزنده اي است که در هسته هاي علمي، پژوهشي، ارتباط ميان دانشگاه و مديريت جامعه نقش هاي بزرگي داشته و امروز هم بايد داشته باشند و بايد تقويت هم بشود. بخصوص چون از عمده ترين اهداف آن کارهاي فرهنگي و ذهني است، به نظرم در اين حوزه هايي که گفتم، جهاددانشگاهي مي تواند نقش پيشتاز، پيشرو، و محوري داشته باشد که انشاءا... شاداب نگاه داشتن دانشگاهها، پويا نگه داشتن دانشگاهها، هوشيار نگه داشتن دانشگاهها، نه تحت تأثير باندها و گروهها قرار بگيرد و نه تحت تأثير تخريبهايي که از بيرون مي خواهند براي هويت آن بکنند، قرار بگيرد. روشن، آشکار و در عين حال رو به آينده، پرسشگر، انتقادگر و مدافع وحدت ملي، حفظ هويت ديني و انقلابي جامعه و همچنين پيشرو و پويا و پرسشگر باشد. اين دانشگاهي است که ما مي خواهيم و الحمدا... روح حاکم بر دانشگاههاي ما،چنين است و انشاءا... روز به روز اين روح تقويت بشود. سرتان را درد آوردم. به هر حال من چون خودم يک جهادي- که اجازه نمي دهم به خودم- که هستم يعني حد من خيلي پايين تر از جهادي است، ولي از کساني هستم که دانشگاه و جهاد را دوست دارم و واقعاً وقتي که با دانشگاهيها رو به رو مي شوم، ديگر از همه فضاها بيرون مي آيم و با همان زبان خود دوستان صحبت مي کنم. از اينکه سرتان را درد آوردم معذرت مي خواهم. اميدوارم که خداوند شماها را حفظ بکند و روز به روز با تقويت مباني ديني، اعتقادي، علمي و فقهي و روشن بيني خودتان بيش از پيش در خدمت اين انقلاب و مردم و جامعه و نظام باشيد.
والسلام عليکم و رحمه ا... و برکاته
بيانات جناب آقاي دکتر محمود احمدي نژاد رياست محترم جمهوري اسلامي ايران در ديدار با اعضاي جهاد دانشگاهي ۳/۱۱/۸۴
مديران ارشد جهاددانشگاهي دوشنبه سوم بهمن ماه سال ۱۳۸۴ توفيق ديدار با جناب آقاي دکتر محمود احمدي نژاد رييس جمهوري اسلامي ايران را يافتند.
دراين ديدار رييس جمهور، جهاددانشگاهي را مولود انقلاب فرهنگي در کشور دانست و با اشاره به رسالت بسيار گسترده اين نهاد بر حمايت همه جانبه دولت براي شکوفا شدن ظرفيت ها و توانمندي هاي فراوان جهاددانشگاهي تأکيد کرد.
دکتر احمدي نژاد با تأکيد بر کارکرد علمي و فرهنگي جهاددانشگاهي مأموريت امروز کشور را ساختن ايران اسلامي و بر پايي جامعه اي نمونه و مقتدر عنوان کرد.
در ادامه متن کامل سخنان رييس جمهور که با اندک ويراستاري از گفتار به نوشتار درآمده است، تقديم مي شود. بديهي است که سند اصلي اين متن همان خواهد بود که از سوي دفتر جمهوري منتشر خواهد شد.
من حقيقتاً بسيار خوشحالم و خدا را شکر مي کنم که توفيق داد امروز در خدمت شما عزيزان جهادگر باشم. جهاددانشگاهي براي ما هم خاطره انگيز است و هم اميدبخش خاطره انگيزه از اين جهت که هر موقع اسم جهاددانشگاهي مي آيد، ذهنمان مي رود به دوران پيروزي انقلاب و آن حرکت عظيم الهي کشور ما که آغاز شد. البته من همه واحدهاي جهاددانشگاهي را موفق نشده ام ببينم ولي در خدمت برادر عزيزمان جناب آقاي دکتر طيبي بخشي از کارهاي جهاددانشگاهي واحد علم و صنعت را ديده ايم و آن هم سال گذشته بود و من آنرا نمونه اي گرفتم از جهادهاي سراسر کشور، از اين جهت هر موقع نام جهاد مي آيد اميد هست.
هم اميد به وضع فعلي جهاد، هم اميد به آن نقطه اي که جهاد پايه گذاري شد. جهاد مولود انقلاب است، مولود انقلاب فرهنگي است.
انقلاب فرهنگي برپا شد براي اصلاح جهت گيري دانشگاه که بنيان هاي آن را اصلاح کند در جهت اين آرمانها و جهاد دانشگاهي متولد اين انقلاب است. يعني وجه اصلي جهاد دانشگاهي وجه علمي و فرهنگي است. در ذهن ما اين بود که جهاد مي آيد الگو مي سازد درمحيط دانشگاه و اثر مي گذارد، معيارهاي ارزشي، مباني فکري، جهت گيري ها و آرمانها را با يک سازماندهي، با يک برنامه ريزي مي آورد در داخل دانشگاه و حاکم مي کند. حالا اتفاقاتي افتاد، گرچه شما خط را گم نکرديد و همان راه را دنبال کرديد. اينها همگي در همان راستا است.
اما باور من اينست که ظرفيت جهاد و رسالت جهاد بسيار گسترده تر از اين است. يعني شما مثل نيروي مواج زاينده اي هستيد که در يک چارچوبي محصور شديد و يکسري ارتباطات شما قطع شده. خوب! طبيعي است که در چنين وضعيتي پرش بلندي که بايد انجام شود، نمي شود، گرچه در مقايسه با ديگراني که از منابع عظيم ملي استفاده مي کنند و دستاوردهاي کوچک دارند، شما کارهاي بزرگي کرده ايد، اما شما خود را آماده کنيد براي جهاد عظيم علمي و فرهنگي. در سال چند هزار جوان اين کشور وارد دانشگاه مي شوند. نيروهاي کشور اينها هستند بعلاوه چند ده هزار استاد. همين امسال، ۸۰۰ ميلياردتومان بودجه پژوهش کشور بود. حالا بعضي ها با کشورهاي ديگر مقايسه مي کنند و مي گويند کم است، ما مي گوييم اولاً اين ۸۰۰ ميليارد تومان رقم کمي نيست و مي تواند ۸۰۰ گره را باز کند ولي آيا همين رقم کم دو قدم ما را جلو برده است؟
با اين بودجه اتفاقات بزرگي در کشور بايد بيافتد.
چرا نمي افتد و چرا آن چيزي که ما مي خواهيم نمي شود، به خاطر اينکه آن مباني ارزشي، آن چه که بايد باشد، نيست. من دوسه مطلب از شما خواهش دارم: يکي همين که خودتان را آماده کنيد و شروع کنيد و ما در خدمتتان هستيم اگر بپذيريد به عنوان يک عضو کوچک جهاددانشگاهي مي گويم، بدانيد که کار شما خيلي عظيم است. ما مأموريت داريم ايران عزيز را به سرعت بسازيم به عنوان الگو براي جهان و جامعه اسلامي نمونه، نمونه اي که قابل اقتباس باشد براي همه ملت ها. اسلام نيامده که برود فقط در زندگي شخصي آدم ها. اسلام بهترين، پيشرفته ترين، مترقي ترين، عالمانه ترين محيط زندگي است براي انسان ها؛ اصلاً علم حقيقي را اسلام مي خواهد، شنيده ايد قبل از ظهور ( امام زمان عج) آن چيزي که دست بشر مي آيد خيلي کوچک است و در مقابل آن چيزي که بعد از حاکميت اسلام شکوفا مي شود، اصلاً به حساب نمي آيد.
خودتان را آماده کنيد، نگاهتان آن نگاه بلند باشد، نه اينکه اين کارها را انجام ندهيد، اما به اينها اکتفا نکنيد.
دومين کاري که شما بايد انجام بدهيد کار فرهنگي است. کار فرهنگي يعني چه؟ يعني جهاددانشگاهي برود در دانشگاه مثلاً کلاس روخواني قرآن بگذارد؟ روخواني قرآن خيلي کار ارزشمندي است. اما ما از جهاد انتظار داريم بنيان ها را تقويت کند. يعني چه؟ يکي از صلاح هاي مخرب دشمن براي راکد کردن ملت ها، براي منحرف کردن ملت ها، گرفتن خودباوري از ملت ها است. با هزاران شيوه ي پيچيده رواني القا مي کنند که شما نمي توانيد، جهاد بايد با صداي بلند به تمام جوانان اين کشور بگويد که مي توانيم. يعني خودباوري خود را باور کنند بايد اين کارها را ببريد در معرض ديد همه بگذاريد، اصلاً برنامه بگذاريد هر کسي به دانشگاه مي آيد برود اين کارها را ببيند. براي اين برنامه ريزي کنيد اين يک کار فرهنگي است خود باوري را بياوريد در متن جوانان دانشگاهي، ما نمي گويم همه جوانان کشور، شما در دانشگاه کار کنيد بايد برنامه داشته باشيد که فضاي نسل جوان فضاي آرماني باشد. اگر فضاي آرماني نباشد يا حرکت اتفاق نمي افتد يا اگر حرکتي اتفاق بيفتد نهايت آن سرگرداني است.
هر کسي به يک سمتي مي رود شما ديديد دراين چند سال هر کسي از آينده يک تعريفي داد هر کس يک الگو را در نظر گرفته بود، اصلاً اين موالف ها با هم هماهنگ نمي شود. در دانشگاه ها برخي به سمت شرق و برخي به سمت غرب و هر کسي الگويي در نظر دارد و مي خواهد بقيه را به طرف آن بکشد. اين که يک مقاله تهيه مي کنيم و چاپ مي کنيم به تنهايي افتخار نيست ما بايد مرزهاي دانش را در نورديم و مرز دانش نقطه پاياني ندارد.
بايد برويم و مي توانيم اين کار را بکنيم اما به خاطر داشته باشيم که اين دانش بايد دانش مفيد باشد و فايده آن هم بايد اول به اين ملت و کشور برسد. بايد فضاي دانشگاه ها آرماني باشد اگر آرماني باشد اين مشکلات هم حل مي شود ما مشکل منابع درسي داريم. مشکلات ارزيابي و ارزشيابي داريم نظام آموزي ما نظامي نيست که خلاقيتها را رشد دهد، خودباوري ها را رشد بدهد يک نظام خشک، غير منعطف و غير عاطفي است بايد اينها اصلاح شود که همه اينها در سايه يک فضاي آرماني اصلاح مي شود.
وقتي فضا آرماني شد انرژي ها آزاد مي شود. آنوقت حرکت ها با سرعت هاي فوق تصور ما اتفاق مي افتد. فراموش نکنيم که ما بايد يک جامعه مقتدر و نمونه اسلامي برپا کنيم. اين نقطه اوج است. شما مي دانيد که ما واقعاً به راحتي مي توانيم به اين وضعيتي که امروز در دنيا علم و فناوري هست دسترسي پيدا کنيم. من در اين ترديدي ندارم، ما مواجهيم با يک جنگ دو بعدي. يکي جنگ عملياتي است که مي آيد دخالت مي کند که نگذارد ما به علم و فناوري دسترسي پيدا کنيم.آنروزي که اتومبيل پيکان را کنار گذاشته و جشن گرفتند، من گفتم بايد عزا بگيريم اين خوشحالي دارد که ما ۴۰ سال روي خودرويي کار کنيم و اکنون ۹۸ درصد آن ساخت داخل شده به جاي اينکه آنرا اصلاح کنيم و بهبود ببخشيم، بگذاريم کنار و دوباره خط واردات را دنبال کنيم. براي ساختن يک چيز هزاران مانع است، اين يک چيز اتفاقي نيست و وجه دوم جنگ که ما با آن درگيريم، جنگ فرهنگي است. القاء اينکه نمي توانيم و تخريب روحيه را بايد اين را کنار بزنيم. به نظر من جهاد مي تواند اين کار را انجام بدهد در همه زمينه ها، اما الان توان شما نيست که در همه زمينه ها وارد شويد اما مي توانيد گسترش دهيد و در هر زمينه اي وارد شديد حرف آخر را بزنيد. راجع به همين قطار هوايي واقعاً در تهران ما مصمم بوده و هستيم اجرا کنيم. من به عنوان يک متخصص اين رشته بررسي کردم. مطالعه کردم، مشورت کردم، مطالعات جاهاي ديگر را ديدم، براي تهران يکي از بزرگترين گزينه ها، قطار هوايي است که با سرعت و با هزينه خيلي کمتر از روي زمين مي تواند کار کند. اين دو تا فشار و جنگ را بايد در همين قضيه ديد. چه دست هايي وارد شد که نگذارد اين اتفاق بيفتد. چقدر بچه هاي جهاددانشگاهي واحد علم و صنعت کار کردند، گزارش دادند، استدلال علمي کردند که اين شدني است، تا جائيکه مي گفتند ما خودمان انجام مي دهيم، فضاسازي شدکه يعني چه، مگر ما ميتوانيم، بايد مشاور خارجي بياوريم. بعد هم مي آيند در آدمهايي که احساس خودباوري ندارند يا خداي ناکرده ارتباطات ديگري با آنها برقرار مي کنند، آنها را جلو مي اندازند که حرف هاي آنها را به زبان ما ترجمه کند. حالا خوشبخانه ما امسال در بودجه آورده ايم. اگر مجلس تصويب کند تمام شهرهاي بزرگ را ما تجهيز کنيم، منابعش را هم [ در نظر گرفتيم] در بودجه. بايد خود را آماده کنيد هر مقدارش را مجلس تصويب کرد شروع کنيد. بايد کشورمان را خودمان بسازيم و مي توانيم. يکي از نقاط تجلي اينکه مي توانيم کاري کنيم و مي توانيم به قله ها برسيم جهاد است. يک گزارش خوبي از توانمندي هاي جهاد آماده بکنيد، يک جلسه در دولت آنرا ارائه بدهيد من هم در آنجا تأئيد مي کنم و مکتوب و به همه بخش ها [مي فرستيم] که در سفارش ها، در قراردادها، حتماً جهاد را وارد کنند، تضمين آنرا هم ما مي دهيم، من خودم کار شما را تضمين مي کنم. ان شاءا... ما هيچ وقت در اين تار و پودهاي عنکبوتي که بدست خودمان تنيده مي شود گرفتار نخواهيم شد. اگر ما به جهاد اعتماد نداشته باشيم، به کجا بايد اعتماد کنيم؟ يکي را هم باز بکنيد براي جوانان دانشجو، واقعا باز کنيد. يک سازماندهي بکنيد در همه دانشگاهها، کار هايي که در کشور در زمينه عمراني، صنعتي انجام مي شود، هر که وارد دانشگاه شد يک اردو حداقل برود[ و اينها را ببيند]. من خودم چند سال اين کار را کردم يعني از سال ۷۶ که به تهران برگشتم هر سال حداقل دانشجويان را يک اردو مي بردم. بعضي سالها ۴، ۵ تا اردو. يعني هر دانشجويي که با من درس داشت حتماً يک اردو مي آمد مي رفتيم صنعت و پروژه هاي بزرگي که در جنوب اجرا مي شود و... را مي ديديم و اصلاً ديدگاه [دانشجويان] عوض مي شود. توضيحاتي فني داده مي شد که ما چقدر توانمنديم در طراحي و اجرا. طوري دشمن دارد با دستان خود القاء مي کند، که گويي ما هيچ چيزي نداريم اين نيست. ما يک ملت قدرتمند، پرسابقه و توانمند هستيم و مي توانيم آنچه که مي خواهيم بدست آوريم. مجدداً از همه شما تشکر مي کنم و ترديد ندارم که شما انشاءا... در اين دوره جديد با يک جهش در فعاليت ها موفق خواهيد شد. من از ابتدا مخالف بودم جهاد از دانشگاه جدا شود، اصلاً جهاد درست شد براي تأثير گذاري در دانشگاه. الان هم ساز و کارهايي پيدا کنيد که ثقل تاثيرگذاري شما در دانشگاه باشد. آنجا بايد متحول بشود تا انشاءا... کشور متحول مي شود. از همه شما صميمانه سپاسگزارم.
والسلام عليکم و رحمه ا...